مادر، همه جوره اش خوب است، ولی مادرهای شاد و باهوشی که در کنار مادر بودن می توانند برای خودشان نیز زندگی کنند بهترند.

آن مادرها که دلشان، بندِ دل بچه هایشان نیست...

با دوستهایشان میروند سفر،می روند باشگاه ورزشی واندامهایشان را روی فرم نگه میدارند ،آن مادرها که از ته دل میخندند

بازیگوشند ،عشوه گری میکنند ،که همان قدر که مادرند ،معشوق و همسر و کودک هم هستند.

مادرهایی که بچه ها را قال میگذارند و با پدرها یواشکی بیرون میزنند برای یک شام دونفره...

آنها که وقتی فرزندشان دیر میکند به جای آماده شدن برای زنگ زدن به پلیس و سرزدن به اورژانس بیمارستان ها

خوش دلانه می گویند: بی خبری خوش خبری است!

مادر هایی که یک عمر با یک بشقاب غذا و یک دیگ پر از دلشوره ،دنبال بچه هایشان را نمی افتند و بعدها با گفتن این جمله...

یک دنیا احساس گناه را بر سر آنها آوار نمی کنند که: من همه زندگیم رو به پای شماها ریختم.

مادرهایی که علایق شخصی خودشان را دارند...

کتاب میخوانند ،نقاشی میکشند ،ساز میزنند ودر کهنسالی آنقدر دوست و آشنا و تفریح برای خودشان دست و پا کرده اند که...

سرشار ازبغض و انتظار در چهار دیواری غمبار خانه ننشینند و دقیقه های تنهایی و ملال را با گله از بی مهری فرزندان رج نزنند.

آن مادر های کمیابی که زندگی میکند و می گذارند بچه هایشان هم زندگی کنند ،نفس بکشند ،تجربه کنند ،زمین بخورند

و آنها به جای دلواپسی و سرزنش، باعشق، باچشمهایی که مشتاقانه می درخشند، تلاش برای برخاستن و بازافتان و...

خیزان به راه افتادن شان را از دور نظاره میکنند.

چرا که ایمان دارند زندگی این قشنگ ترین هدیه ای که به فرزندانشان بخشیده اند،بی هیچ نیازی به دلواپسی آنها ،بی هیچ نیازی به قربانی شدنشان

سخاوتمند و آزاد ،در وجود این ماجراجویان کوچک به رشد و بالندگی اش ادامه میدهد...

منبع : شایسته |داستان مادر همه جوره اش خوب است اما...
برچسب ها : زندگی ,مادر ,هایشان ,خودشان ,زندگی کنند ,برای خودشان